Tycoons slot betsoft games

مشکلات بزرگ و آدم‌های کوچک؟

مشکلات بزرگ و آدم‌های کوچک

آیا اگر اقتصاد سالم، شفاف و رقابتی باشد، متخصیصن و افراد شایسته در جایگاه خود قرار بگیرند آنوقت لازم است با کارگران بیکار شده، برخورد کرد؟ آیا لازم می‌شود معلم‌ها اعتراض کنند و آیا سرمایه مردم در بانک‌های ورشکسته به هدر خواهد رفت؟

اگر همه‌ی مسئولین و مدیران کشور کارآمد باشند، موانع خارجی هم از سر راه کشور برداشته شود، تمام گروه‌ها، اقوام و اقشار جامعه هم متحد و یکدل شوند تازه نباید امید به  رفع مشکلات ریز و درشت کشور در کوتاه‌مدت داشت زیرا مشکلات اقتصادی، فرهنگی، اجتماعی، سیاسی و اخلاقی طی سالیان تلنبار شده‌اند و هر روز نیز به آنها اضافه می‌شود. در این شرایط اما عده‌ای برخلاف آنچه که منافع ملی نامیده می‌شود هر روز دعوایی بی‌خود و بی‌خاصیت راه می‌اندازند و توان و تمرکز کشور را به بیراهه می‌برند. زنان را به نوعی در محدودیت قرار می‌دهند، دانشجویان و اساتید دانشگاه را به نوعی می‌رنجانند، به هنرمندان مرتبا ایراد می‌گیرند و آن‌ها را تحت فشار قرار می‌دهند، فعالین بخش خصوصی را دلسرد و سرخورده می‌کنند و شخصیت‌های سیاسی را ترور شخصیت می‌کنند. اما چرا؟ چرا برخی بجای آنکه خود را در ساخت کشور نشان دهند با برهم زدن برنامه‌های دیگران و محدود کردن آنها سعی در دیده شدن و حفظ قدرت دارند؟
واقعیت این است که تاریخ معاصر ما پر از بحران‌های جدی بوده است بحران‌هایی که اگر درایت و تجربه رهبران، همدلی مسئولین و از همه مهمتر همراهی مردم نبود هر کدام‌شان می‌توانست کشوری را از پا در آورد. درگیری‌های اویل انقلاب، جنگ تحمیلی، ترورهای کور، تحریم‌های ظالمانه و.... مجموعه‌ای از رخدادادهایی است که فضا را ناخواسته از حالت عادی و رقابتی خارج کرد و موجب شد در مواردی برخی افراد به بعضی پست‌ها و مقام‌ها برسند که برای آن کوچک بوده و شایستگی آن را نداشته‌اند. این افراد که در شرایط بحرانی به این مناصب رسیده‌اند دچار توهم از توانایی‌های خود شده و با این ذهنیت خود را همچنان محق می‌دانند و تصور می‌کنند تا ابد باید بر جایگاهی بنشینند که مناسب‌شان نیست و تنها به ضرورت زمان به آنها واگذار شده بود. اما گروهی از آن‌ها می‌دانند اگر شایسته‌سالاری حاکم شود و شرایط رقابتی و عادی باشد و همه‌ی مردم ایران زمین بتوانند در مدیریت‌های مختلف نقش ایفا کنند آنها در این رقابت هرگز برنده نخواهند بود. این امر مخصوصا پس از انتخابات‌ متعدد اخیر بیشتر برای آنها روشن شده. به شکلی که علیرغم اینکه باز هم عده‌ا‌ی زیاد امکان حضور نداشتند آنها شکست خوردند. آن‌ها می‌دانند که اگر دایره مشارکت هر روز گسترده‌تر شود شکست آنها نیز هر روز سنگین‌تر خواهد شد. آن‌ها از مشارکت حداکثری مردم می‌ترسند. باید از این افراد که دیگران را مرتب به خیانت متهم می‌سازند پرسید آیا مانع‌تراشی برای حرکت کشور و دلسرد کردن اقشار مختلف، خیانت نیست؟ آیا هدف در دست گرفتن قدرت است یا داشتن کشوری آباد و اخلاق‌گرا؟ 
آیا اگر اقتصاد سالم، شفاف و رقابتی باشد، متخصیصن و افراد شایسته در جایگاه خود قرار بگیرند آنوقت لازم است با کارگران بیکار برخورد کرد؟ آیا لازم می‌شود معلم‌ها اعتراض کنند و آیا سرمایه مردم در بانک‌های ورشکسته به هدر خواهد رفت؟

 

دیگر مطالب مرتبط

نظرات و دیدگاه های شما

دیدگاه و نظرات خود را ارسال کنید.