Tycoons slot betsoft games

تنگف منگف قفسو پرپر کفترا پرپر.....

تنگف منگف
قفسو پرپر کفترا پ

کت فتنه

چن شب پیش آخرا شب منو آمحسن  پسرآغ دایی ماشالا دوشتیم از عروسی دختر من‌جواد رفیق مشترک دوران مدرسه مون ور میگشتیم که  آمحسن گف تو را  بریم میدون آزادی. داستان ایجا دوشته باشن تا بگم چرا  آمحسن گف بریم میدون آزادی.  آمحسن که پسر آغ دایی خدا بیامرزما یه مدتی شده ورتو خودشه بردنش دکتر وشش گفتن افسردگی داره خلاصه حالش پتاله. افسردگی شم نادونی از زمانی شروع شد که پل قشنگ چاررا احمدی ساخته شد.
 آغ دایی خدابیامرز ما از دار دنیا یه دکونو کوچکویی سر چارراه احمدی دوش که رسید به  آمحسن تنها بچه اش. وقتی پل قشنگ چارراه احمدی ساخته شد دکون  آمحسن هم ا رونق افتاد خلاصه این موضوع باعث افسرگیش شد از او رو همش هرچی پل و روگذر و زیر گذر و ...تو شهر ساخته میشد  آمحسن هی ایراد می گرفت و بد و بیرامی گف که شهر ابین بردن  فلان  فلان‌شده‌ها. خلاصه از بس در مورد آبادانی و خدمات آی شهردار بد می گفت و با دیدن پلا و زیر گذرا و روگذرا و... حالش بد میشد دکتر گفته بود کمتر تو شهر بیایه. ور همی خاطر کارش تو خونه کفتر بازی بود اما یه مرامی دوش که کفتراشه تو قفس نمی گذوشت و می گف کفترا آزادن هرجا دلش خواس باید برن. 
خلاصه سرتون درد نیارم او شب ور خاطری بادی ور دل  آمحسن بخوره و حالش بهتر بشه رفتم ور دنبالش که بریم عاروسی دختر من جواد.  آمحسن با هزارتو نازو قمیش آخرش ورخاطر اصرار من قبول کرد بیا همرا من عروسی اما به شرطی که تو مسیر از دور بر پل و روگذر و زیرگذر و.. رد نشیم .منم گفتم خوب و هر طور بود رفتیم عروسی تو مجلس کنار ما دوتا آقا بودن که طول شب همش از خدمات ارزنده شهرداری و... در مورد ساخت و ساز و توسعه شهر حرف میزدن.  آمحسن هم که حرفا این دتا آقا را میشنید می خواست از عصبانیت خودش دپرک کنه، خلاصه صبرش تموم شد و خود ای دتا آقا وارد بحث شد. منم ورخاطری دعوا نشه میون داری میکردم یه خورده حرفا  آمحسن تایید میکردم یه خورده حرفا او دتا آقا خلاصه او شب خوش که نگذشت زهرمارمون هم شد. 
شب که ور می گشتیم تو ماشین  محسن هی زیر لبش حرف میزد و پشت بندش دتا فحش میداد. منم که ترسیده بودم گفتم ماسن جون ولش کن ایقد جوش مزن سکته میکنی تا من این گفتم دیدم یه نگاه عصبانی ور من کرد گف برو میدون آزادی گفتم چرا؟؟!!! گف میگم برو میدون آزادی ندیدی می گف خیلی قشنگ شده دلواز شده ارواح عمه اش منم از ترس سر ماشین کج کردم رفتیم میدون آزادی نزیک میدون که شدیم یه دفعه آماسن دستش زد ور تخت سینه من گف کو واستا منم از ترس زدم رو ترمز.
دیدم  آمحسن چشماش هولیک شده و خیره شده ور میدون و از ماشین پیاده شد. منم پشت فرمون نشسته بودم  آمحسن چند قدم رف جلو خود دستش به میدون اشاره کرد و با تعجب عین ادمای که برق سه فاز وششون وصل کردن گف چطو شد که ایطو شد!!!!!؟؟؟؟(منظورش این بود که میدون آزادی چرا اینجوری شده) بعدشم مثل آدمای که مسخ شدن ور گشت ور طرف من گف راس می گفتن او دتا آقا تو عروسی میدون آزادی چقد قشنگ شده چقد دلواز شده نگا کن او قفسو آهنی که دور میدون بود دگه نیس کفترا وسط میدون اگه دباره بیارن می تونن بپرن کفترا دیگه آزادن هرجا برن بعدشم شروع کرد آواز خوندن میدون خوبه بله حال ما خوبه بله قفسو پرپر بله کفترا پرپر بله. خلاصه کلا  آمحسن از ایرو به او رو شد خوب که نشد پاک دا دیوونه شد منم به زور کردمش تو ماشین بردمش خونه رفتم. الانم  آمحسن از فرط خوشالی و دیدن میدون آزادی تو شهید بهشتی داره آواز میخونه قفسو پرپر کفترا پرپر.....

 

دیگر مطالب مرتبط

نظرات و دیدگاه های شما

دیدگاه و نظرات خود را ارسال کنید.