Tycoons slot betsoft games

شهرمان را بیرحمانه تکه تکه کردند

شهرمان را بیرحمانه تکه تکه


هشت یا نه ساله بودم، اولین بار که با یک توریست روبرو می‌شدم. یکی از اقوام با او صحبت کرد و بعد کتابچه‌ای را به ما نشان داد که در مورد ایران بود در قسمت کرمان نوشته بود: شهری  تاریخی، زیبا و باشکوه با مردمی سخت‌کوش، اهل تسامح و تساهل که در آن ادیان و اقوام مختلف در محلات مخصوص خود در کنار هم به راحتی زندگی می‌کنند.
شاید این‌ها دقیقا همان کلمات نباشند اما معنایشان همین‌ها بود و من  برای اولین بار احساس غرور و افتخار کردم. 
کرمان تا همین چند سال پیش نیز  از آن ِ همه شهروندانش بود، از آنِ همه‌ی افرادی که در آن زندگی می‌کردند و آن‌را دوست داشتند، با هر ریشه و قومیت و با هر عقیده و از هر طبقه‌ای. ما در کرمان بالا و پائین نداشتیم. در هر محله عده‌ای متمول‌تر بودند و عده‌ای کم درآمدتر. اما نمی‌دانم کجا غفلت کردیم که آنچه داشتیم و به آن افتخار می‌کردیم از کف‌مان ربوده شد. چشم که باز کردیم عده‌ای بر ما مسلط شده بودند که بی‌رحمانه شروع  به شقه‌شقه کردن‌مان کردند. خودی و غیرخودی، بالا و پائین، ارزشی و بی‌ارزش، دارا و ندار. دوستی و صمیمتی که بین‌مان بود به کینه و بغض تبدیل شد، نجابت‌مان  به عصبیت و همدلی و همدردی‌مان به فخرفروشی و تکبر.
اما ما در آخرین روزهای اردیبهشت ماه نه خواهیم گفت. یکصدا و متحد، بدون ترس از مال و قدرت‌شان و بدون تردید به‌ توانایی خود. ما نه خواهیم گفت: به تبعیض، به خشونت، به عصبیت، به شقه‌شقه کردن، به فسادی که انکار می‌شود اما  از خورشید نیمه روز درخشان‌تر است، به بدهکارانی که طلبکاری می‌کنند، به افرادی که برای ما و بچه‌هایمان  نسخه‌ای می‌پیچند که خود و فرزاندانشان هرگز حاضر به استفاده از آن نیستند و قسم به کوچه کوچه‌های شهرمان، به محله محله‌اش، قسم به تک تک مردمی که کنارشان ایستاده‌ایم و با هم زندگی کرده‌ایم، قسم به فردای فرزندان‌مان شهرمان را پس خواهیم گرفت.

دیگر مطالب مرتبط

نظرات و دیدگاه های شما

دیدگاه و نظرات خود را ارسال کنید.