Tycoons slot betsoft games

گفتگوی اختصاصی بیداری با دکتر امیر کاووس بالازاده اسطوره‌شناس و پژوهشگر فرهنگ عامه: واقعا مردم کرمان و فرهنگش را دوست دارم

گفتگوی اختصاصی بیداری با دک

نظر احمدی تنگانی:

امیرکاوس بالازاده شاگرد مهرداد بهار و اسطوره‌شناس، پژوهشگر فرهنگ عامه، تئاتر و استاد دانشگاه می‌باشد و به باور بسیاری از اهل فن یکی از مهمترین پژوهشگران تاریخ نمایش ایرانی است و روی آثار بیضایی  نیز کار کرده است، کتاب های ارزشمند) مهر و داد و بهار»، و «اسطوره، نمایش، جنگ» (نوشته اوست، استاد بالازاده از روزنامه‌نگاران حرفه‌ای و باتجربه‌ی کشور ماست و در گذشته با نشریاتی همچون اطلاعات، کتاب هفته و... همکاری داشته، از سوابق مدیریتی این استاد برجسته نیز می‌توان به معاونت و سرپرستی دانشکده هنر و معماری و مدیریت گروه تئاتر این دانشکده اشاره کرد، بالازاده همچنین در سال91 به عنوان استاد نمونه در رشته نمایش انتخاب شد، آنچه که در ادامه می آید حاصل گفتگوی من با ایشان است.

برای شروع از کارکرد اسطوره و افسانه در جهان امروز بگویید؟

در ابتدا بهتر است که توضیح بدهیم  اسطوره و افسانه چیست؟اسطوره در واقع راجع به مسائل ماوراطبیعه،جهان خدایان مربوط است ، اما افسانه در واقع با یکی بود و یکی نبود،شروع می شود و بنابراین به زندگی مردم عادی می پردازد،خیلی از اوقات قهرمانان افسانه  اسم مشخصی ندارند یا اگر هم دارند اسم مهمی نیست،مثل حسن کچل ، ولی  باعث نمیشود ذهن بشر همچنان عاشق افسانه نباشد،اما پاسخ دادن به کارکرد اسطوره وافسانه در روزگار امروز دشوار است ،زیرا با وجودی که  در قرن بیست و یکم زندگی می کنیم، همچنان در عصر افسانه و اسطوره هستیم  و ذهنمان همچنان ذهنی خیال پرداز و افسانه ای-اسطوره ای است ، البته  با اشکال جدید ، وهمین باعث میشود نتوانیم از نظر معرفتی وشناختی بر انها احاطه کامل  بیابیم،ولی  بر فرض مثال ،تاثیر اسطوره ها  بطور غیر مستقیم در صنعت فیلم وسینمای جهان واضح است 

    

رویکرد به اسطوره ها و بازسازی و بازآفرینی آنها در جوامع مدرن و جوامع توسعه نیافته یا جهان سومی با هم متفاوت است؟ این تفاوت ها در کجاست؟

کاملا متفاوت است، جامعه سنتی نگاهش ، همان نگاه سنتی است،  ولی جامعه مدرن آن مسائل را برنمی تابد، انسان مدرن جور دیگری زندگی می کند و نگاهش نسبت به دنیا عوض شده ،مثلا در اساطیر اسکاندیناوی قهرمانی هست به اسم ثور که امروزدربسیاری از فیلم ها ظاهر میشود،منتها یک جور دیگررفتار می کند به نظر می رسد از عالم خدایی، به عالم انسانی فرو افتاده وگرفتار مسائل انسانی قرن بیست و یکمی شده، در حالی که در جوامع سنتی مسائل دستخوش تغییر نشده .

اساطیردر تمدن های مختلف اشکال و تاثیرات متفاوتی داشته اند، از نظر شما ،تفاوت میان اساطیر ایران و یونان ،که دو تا از تمدن های اصلی و تاثیرگذار عصر باستان بوده اند،  چیست؟

باید با احتیاط صحبت کنم، نگاه ما  در جوامعی مثل ایران ، یک نگاه یکسویه و پدر سالار بوده، یعنی مثلا  پادشاه ، یا فرمانده، یا هر کسی که قدرت را در اختیار داشته ،خودش را ملزم به اجرای قانونی می دانسته،  که از نظر خودش الاهی است،  در نتیجه شما می بینید، ما اینجا با یک جامعه تک سخنی روبرو هستیم ، نه جامعه چند سخنی، در حالی که در یونان با تکثر مسائل روبرو هستید یعنی یک مسئله از دیدگاه های مختلف طرح می شود،نکته دوم این است که درآنجا گوشی برای شنیدن وجود داشته، در حالی که اینجا مسائل یکسویه  است ، و به نظر می رسد که گوشی برای شنیدن اینها وجود ندارد! یعنی ما عادت نکرده ایم به شنیدن،عادت کرده ایم  یا به دیگران دستور بدهیم، یا به ما دستور بدهند  تا  اجرا کنیم،در حالی که اگر آنجا دستوری هست این پرسش هم پیش می آید، که خب ،چرا من باید آن را اجرا بکنم؟شما نمونه پرومته را نگاه کنید،پرومته در واقع با زئوس درمی افتد و به خاطرش مجازت هم می شود،اما  نتیجه این مجازات در اساطیر یونان انگار در نهایت اینست ،‌که دوتایی با هم به یک صلح و آرامشی می رسند،شما در اساطیر ایران مطلقا چنین چیزی ندارید ،که مثلا بین کاوه آهنگر، با ضحاک،  حتی فرصت گفتگویی  باشد،گفتگویی هم اگر هست، اینگونه است که ضحاک به او می گوید، بیا این نامه را امضا کن ،کاوه نگاه می کند ومی بیند نامه اینقدر یکسویه است که   اجبارا باید در مقابلش عکس العمل نشان بدهد ، پس کار به جنگ می کشد ،در حالی که آنجا پرومته زجر می کشد، شکنجه می شود، اما در نهایت این جهان انسانی است،  که بر جهان خدایان پیروز می شود!!

همین تکثرآرا و فرهنگ دموکراتیک یونانی  باعث توسعه  تئاتر یونان نسبت به دیگر کشورها میشود ،چرا که  تئاتر ریشه در اسطوره و افسانه دارد؟ 

همینطور است، چون تئاتر در واقع دیالوگ است، در نمایش شما با افراد جامعه خود صحبت می کنید، ومسائل زندگی را طرح می کنید، پیشاپیش باید،این امکان طرح وجود داشته باشد، ولی چنین امکانی  در اینجا وجود نداشته، حداکثر چیزی که وجود داشته، بازی هایی بوده مثل شعبده بازی ، ما بیشتربازی داشته ایم ، تا نمایش،چیزی به عنوان تئاتر که در یونان مطرح بوده اینجا نداشته ایم.

رویکرد شما نسبت به اساطیر و افسانه ها چگونه است؟ از چه زاویه ای به آنها نگاه می کنید؟

راستش فکر می کنم ، باید اسطوره را از زاویه مردم شناسی  نگاه کنیم ،چیزی که تا کنون، کمتر به آن توجه  کرده ایم،از طرف دیگر ، معتقدم باید باستانشناسی به کمک ما بیاید، تا اساطیرمان را درست بفهمیم، متاسفانه امروز باستانشناسی علمی نداریم،در نتیجه من به عنوان کسی که به این موضوع علاقه مندم   و بایستی در حوزه باستانشناسی مطالعه کنم،متونی که به دستم می رسد چیزهایی نیست که برای کار علمی مفید باشد،اگرچه ما ده ها مجله باستانشناسی داریم! ولی هیچکدامشان مطالب ارزشمندی ندارند!،در مسئله فولکلور هم ، علیرغم اینکه ده ها و شاید صدها کتاب نوشته ایم ،اما هنوز بسیاری مطالب ما علمی نیستند، ،علی ایحال من بخشی از موضوعات مورد علاقه ام مربوط به مطالعه در حوزه فولکلور و باستانشناسی و زبانشناسی  است، زیرا به شناخت بهتر اساطیر کمک می کند ، البته زبان شناسی خیلی کمتراز دو حوزه پیش گفته، چون امروز به اسطوره از منظر زبانشناسی ،به  شکل سنتی ،نگاه نمی کنند. 

شما محضر اساتید فرزانه ای همچون دکتر مهرداد بهار یا دکتر بهمن سرکاراتی که از مهمترین اسطوره شناسان و پژوهشگران حوزه زبان های باستانی بوده اند را، درک کرده اید،آیا امروز در فقدان این دانشمندان بزرگ در حوزه این مطالعات احساس کمبود و خلا نمی کنید؟ 

بله، واقعیت است  که در این زمینه، با یک خلا روبرو هستیم ،البته من خودم را در این محدوده صاحب نظر جدی نمی دانم  و اعتراف می کنم، اما  کاملا درست است  آدم هایی مثل مرحوم دکتر سرکاراتی و مرحوم دکتر بهار واقعا افراد برجسته ای بودند و امروز مثل آنها نداریم ،دلایلش زیاد ی هم دارد،عمده ترینش اینکه، فراغ خاطری داشتند که بتوانند با آرامش به مسائل نگاه کنند،نگران مشکل اقتصادی نبودند،نگران نبودند در هفته سی یا چهل ساعت درس بدهند،خیلی کم تدریس می کردند ، همواره مشغول پژوهش و تحقیق ومطالعه بودند،الان اینطور نیست،و با این شکل، زندگی انسان نمی چرخد،در نتیجه افرادی که به چنین موضوعاتی  بسیارعلاقه مند  هستند، در چرخه بیرحم اقتصادی به گونه ای له می شوند، که نمی توانند با همه زحمتی که متحمل میشوند، کاری را که لازم است انجام بدهند ،و به این دانشهای مهم، آن طور که استادان متقدم فرصت داشتند برسند.

استاد  نظربه تحصیلات شما در حوزه تاریخ و زبان های باستانی ،علت حضورتان در گروه تئاتردانشگاه و مطالعه جدی در این حوزه چیست؟آیا شما از تاریخ و اسطوره به تئاترتبعید شده اید!! یا این امر خودخواسته بوده؟

ببینید، به نظر م، تئاتراز این حوزه ها جدا نیست ، کسی که کار تئاتر می کند ، در واقع باید با اسطوره،تاریخ ومسائل فرهنگ عامه ، وبه طور کل، همه آن چیزهایی که در علوم انسانی مطرح است آشنا باشد، همینطور به مسائلی که در مطالعات تطبیقی عنوان می شود، اما درباره خودم باید بگویم، همیشه و همینطور در دوره ای که می خواستم انتخاب رشته کنم ،در فکرم بود باید تئاتر بخوانم، اما شرایطی پیش آمد که  دیدم بهتر است این کار را نکنم، اما علاقه ام تئاتر با من بود و خوشبختانه در اتیه شرایطی پیش آمد که برگشتم به گروه نمایش، امروز هم فکر می کنم، اگر بخواهیم آثار جدی در حوزه تئاتر خلق کنیم، باید با تاریخ،فرهنگ،اساطیر،فولکلور و مسائل مربوط به زبان و زبانشناسی و بیش از همه با ادبیات آشنا باشیم،اینها در کارهای اساتید بزرگی مثل بهرام بیضایی و دیگران نمود داشته ،‌و اگر کارهایشان کارهای ارزشمندی است ،به دلیل استفاده از این گنجهاست .

به اقای بیضایی و آثارش خواهیم پرداخت اما پیش از آن، مایلم در اینباره حرف بزنید که چرا در حوزه مطالعات مربوط به تاریخ و اسطوره (که شما جز معدود افراد تئاتری و آشنا به این مسائل هستید)کمتر شاهد کارها و پژوهشی های جدی هستیم، آنهم با وجودی که این موضوعات و مطالعات از اهمیتی اساسی در رابطه با تئاتر برخوردارند؟

واقعا این کمبود را حس می کنم،منتها چیزهایی که می گویم بیشتر نظرات شخصی من است و امکان دارد همکاران دیگرم در اینباره با من مخالف باشند ، البته اشکلالی هم ندارد ، فکر می کنم ابتدا ما بایستی دو گروه را از هم تفکیک کنیم، یکی افرادی که کار اجرایی می کنند یعنی کاری را کارگردانی کرده و به روی صحنه می آورند،  دوم کسانی که در حوزه تحقیق ، پژوهش و نوشتن نمایشنامه فعال هستند،البته گروه سومی هم هست که شامل افرادی مثل آقای بیضایی می باشد که هر دو کار را انجام می دهد، و در واقع این سه گروه را باید  از هم تفکیک کرد،به نظر می رسد کسانی که متعلق به گروه اول هستند شاید به عنوان کارگردان این احساس نیاز را ندارند که باید در دیگر حوزه ها مطالعه کنند،به طور کلی باید گفت متاسفانه  مطالعات تئوریک ما در حوزه تئاتر کم است و باید تقویت بشود، اما اینکه چطور؟ واقعیت اش را بگویم ،نمی دانم.

دکتر مطالب زیادی پیرامون آثار بیضایی توسط شما  منتشر شده  ودر سخنرانی های متعدد از اثارشان صحبت کرده اید، به باور بسیاری از اهل فن شما یکی از جدی ترین بیضایی شناسان ما هستید، بفرمایید اصولا اهمیت بیضایی در کجاست؟

بیضایی شخصیت مهمی در حوزه تئاتر ایران است و حتی در حوزه سینمای ما،البته من ادعای بیضایی شناسی ندارم و اگرهم کسی گفته بهتر از دیگران بیضایی را میشناسم، به نظرم اشتباه کرده!! فروتنی نمیکنم!!،اما  این هست که من به نوشته های ایشان علاقه دارم و این علاقه دو جهت دارد،یکی از نظر زبان ، دوم از نظرنوع نگاه به نمایش ،‌ و حتا شیوه اجرا،مثلا ایشان نمایش نامه ای دارد به اسم سیاوش خوانی،  در این اثر از بیشتر عناصری که درتعزیه وجود دارد استفاده کرده ، تا موضوعی که کهن تر از تعزیه هست را نشان بدهد ، آقای بیضایی فوق العاده تعزیه را می شناسد و همین قدر هم جدی در حوزه شاهنامه کار کرده، از جمله به نگارش اثری تحت عنوان دیباچه نوین شاهنامه پرداخته، که به صورت فیلم نامه است ، البته فکر می کنم، قابلیت اجرای نمایشی هم دارد ،شما در این اثر نگاهی جدید نسبت به فردوسی و شاهنامه می بینید، بیضایی با دیدگاه خاص اش ،اساطیر ایران را برسی کرده ، چهره جدیدی از اژیدهاک ارائه میدهد، با سیمای اسطوره ای این شخصیت به طور کلی متفاوت است ، همینطورنگاه تازه ای به اسطوره آرش داشته ،نگاهی که به نظر م جالب است ، همیشه دقت کرده ام ،کسانی درباره آثار بیضایی نوشته اند  که به این مسائل کم توجه بوده اند ،در نتیجه با خودم فکر کردم ، به بیضایی از این زاویه هم نگاه کنم، مثلا چگونگی نگاه او به تاریخ ،او تاریخ را خطی نمی بیند، بلکه آن را دستمایه کار خود قرار می دهد،بنابراین وقتی شما نمایش های تاریخی ایشان را می بینید، با یک آگاهی نسبت به تاریخ روبرو می شوید،او مسائل جدیدی را در حوزه تاریخ،اسطوره،  تعزیه، طرح کرده ، به همین دلیل نوشته های ایشان فاخر و واقعا ارزشمند است،و جا دارد مورد بررسی قرار بگیرد.

بیضایی، از برخی کتاب های معاصر هم، بخصوص  در نمایش نامه هایش استفاده کرده، به عنوان مثال او از کتاب روزنامه اخبار مشروطیت، در نگارش نمایشنامه ندبه ،یا داستان رقص با خنجر، نوشته احمدناظرزاده کرمانی در نگارش نمایشنامه ای دیگراستفاده کرده،اصولا شما این تاثیرات را در آثار بیضایی به عنوان کارویژه یا تمهیدی می بینید که به کارش غنا بخشیده ،یا  برعکس از ارزش آن کاسته؟  حتی گاه شنیده ام مرز بین سرقت ادبی و الهام گرفتن مخدوش شده؟

به ندبه اشاره کردید ،  در نمایشنامه ندبه از  کتابی به نام روزنامه اخبار مشروطیت الهام گرفته ،حتی بعضی از دیالوگ هایش ، عینا همان دیالوگ ها است  ، کلمه ای جابه جا نشده ،البته کاش آقای بیضایی به این کتاب ارجاع می داد، با این حال به نظرم این معنایش سرقت ادبی نیست ، بیشتر بهره گیری از یک کتاب برای روشن کردن جامعه نسبت به تاریخ خودش است، که کار ارزشمندی است ، به باور من ندبه، شاهکار است زیرابا وجود اقتباس وحتی استفاده از یک کتاب، تاثیر بیضایی در اثرش انکار ناپذیر است ،ومرا یاد بعضی از افراد می اندازد که راجع به تخت جمشید حرف می زنند، می گویند آمیزه ای از تمام ملل زیر سلطه هخامنشیان  است، اما در عین حال، فکر ایرانی هم در آن وجود دارد، پس نمی توان گفت تخت جمشید بین النهرینی یا مصری است،از همه آنها یک چیزهایی گرفته ،اما روح ایرانی در آن غالب است، بیضایی از کتاب های تاریخی استفاده کرده ،ولی روح  خودش هم در این آثار حلول کرده است.

بیضایی در نقطه مواجهه خود با زبان ،آماج بیشترین حمله ها و انتقادات است،و بسیاری معتقدند زبان او برای مخاطب امروز، ثقیل و گاه نامفهوم است،  که باعث عدم ارتباط بسیاری با آثار او میشود ، نظر شما چیست؟

نقدهایی حاوی این نظر است که زبان ایشان بسیار فاخر است ، یک نکته وجود دارد و  من همیشه راجع به آن حرف زده ام، مثلا در نمایش مرگ یزدگرد، میگویند  از زبان کهن به نوعی استفاده شده که به نظر می رسد، نوعی زبان ساختگی است، چرا که  زمان یزدگرد سوم زبان  اینگونه نبوده،  و به گونه ای دیگر تکلم می کرده اند،واقع مطلب البته اینست، زبان اثر ساخته نویسنده ای است که این زبان را به خوبی می شناسد، در نتیجه من نامش را زبان برساخته می گذارم،منتها زبان برساخته ای که  هم زیباست ، هم کارکرد خاص خودش را دارد .

پس اصلا معتقد به دشوار بودن زبان او برای مخاطب نیستید؟

، همین چند وقت پیش با دانشجویی روبرو شدم که می خواست یکی از کارهای بیضایی را اجر ا کند و به من میگفت : اصلا نمی تواند این متن را بخواند،البته این را هم میگفت که به من گفته اند اگر این کار را، نمایش خوانی کنی، جایزه می گیری، گفتم آخر چطور شما می خواهید کاری را که حتی نمی توانید  روخوانی کنید، نمایش نامه خوانی کنید؟ببیند اینجا ایراد در آقای بیضایی نیست ،ایراد در این آدم است که می خواهد کاری را که نمی شناسد اجرا کند،بنابراین توصیه من به کسانی که به این عرصه پای می گذارند این است که کمی زبان فارسی را بخوانند و بعد بروند سراغ آثار بیضایی  ،  البته این را میپذیرم جاهایی لفظ بر معنا فائق امده  و بازی با کلمات کرده است.

بنا به اعتقاد شما اگر بپذیریم ، آثار نمایشی بیضایی فاخر ،و حتی شاهکاراند، چرا مانند کارهای دیگر نمایش نامه نویسان مهم آسیایی همچون یوکیو میشیما به زبان های دیگر ترجمه نشده اند، یا در دیگر کشورها اجرا نمی شوند؟

راستش من پاسخ روشنی برای این پرسش ندارم،اما آرزو قلبی من است چنین اتفاقی بیفتد ، به نظرم می رسد ،اگر کسانی،  این آثار  را به شکل درست ، ترجمه و عرضه کنند،ای بسا تاثیر خوبی هم بر مخاطبان سایر ملل بگذارند،  اما مشکل ما این است که مترجمین ما هم در این حوزه مطالعه نداشته و با مشکلاتی روبرویند

به معروف ترین رمان فارسی، بوف کور بپردازیم ، می دانم در حال نگارش کتابی در نقد بوف کور هستید که تقریبا به انجام رسیده  ، بسیاری از نویسندگان به این اثر پرداخته اند ، شما در پژوهش خود به چه چیزهای تازه ای رسیده اید که  دست به قلم برده اید؟

کتاب هدایت از نظر ادبی فوق العاده مهم است و نقدهای زیادی درباره آن نوشته شده و نگاه های مختلفی به ان داشته اند فرضا با نگاه مدرن ، با نگاه اسطوره ای و... اما من در این اثر  اول با یک دیدگاه سنتی و بر اساس فولکلور،افسانه های عامیانه و چیزهای دیگر،که در ظاهر بوف کور خودش را نشان نمی دهد و بایستی آدم با متن زندگی کند تا اینها را آرام آرام کشف کند، با بوف کور مواجه شده ام،  بعد  از ان آمدم از نگاه اسطوره ای به آن پرداختم وبه نظرم  رسید می توانم حرف های تازه ای  بزنم ، متفاوت با دیگران ، همینطور تصمیم دارم بخشی به  کتاب اضافه کنم و بوف کور را از منظر تاریخ اجتماعی دوره رضاشاه و اواخر قاجار بررسی کنم و فکر میکنم حرف هایی برای گفتن دارم ،منتهی صرفا  در حد یک نظر جدید،البته در این زمینه، اصلا ادعای خاصی ندارم.

شما در کتابی، متفاوت با دیگر آثارتان، به اسامی ایرانی پرداخته اید،منظورم فرهنگ نامی هست که چند سال پیش چاپ شد، در رابطه با این کتاب صحبت کنید؟

کتاب کودکانه ایست ، الان اعتقادی به آن ندارم ،، نام برای خودش هویتی دارد، اگر کسی بخواهد روی نام های موجودی که ایرانیها دارند  مطالعه کند، باید نام های ایرانی را به چند دسته تقسیم کند ، ابتدا نام هایی پیش از اسلام را برسی و ریشه شناسی کند ، مثلا نام های دوران هخامنشی  وپارتی  وساسانی ،  تا جامعه بداند نام خسرو از کجا آمده یا به چه کسی برمی گردد ، اما دسته دوم مربوط به نام های  دوران اسلامی است، اگر ما اسم بچه هایمان را حسن یا حسین می گذاریم باید ریشه  اینها را درزبان عربی یا زبان های دیگر سامی بررسی کنیم دسته سوم مربوط به استیلای ترکان و مغولها می شود  ،نام هایی مثل چنگیز، تیمور یا نظایراینها،و همینطور اسامی لاتین یا یونانی و... ،اما ما در کتا بهای فرهنگ ناممان ، که متاسفانه کتاب من هم جز همین دسته طبقه بندی می شود! تنها به معنای فلان نام پرداخته و دیگر از ریشه آن صحبت نکرده ایم،  خب اینها همه باید بررسی ریشه شناسانه شوند ،در واقع چون کاری سخت و زمان برهست، ناشران  معمولا برای اینجور کارها سرمایه گذاری نمی کند،چون وقت و برای تحقیقاتش، سرمایه زیاد میبرد. 

در پیوند با همین بحث نام ها، علت گرایش ایرانیان را بخصوص در سال های اخیر، نسبت به برگزیدن نام های فارسی و در واقع ایرانی، در چه می بینید؟

مردم علاقه دارند هویت خودشان را حفظ کنند ،البته این مسئله در تاریخ ایران مسبوق به سابقه است یعنی در دوران هایی ، مردم چنین گرایشی داشته اند که نام فرزندانشان را از نام های کهن تر انتخاب کنند،بنابراین شاید این گرایشات امروز هم، مثل یک موج بیاید و بگذرد، ولی به هر حال گمان می کنم مردم می خواهند بیشتر هویت ، تاریخ  و فرهنگ خود را نشان دهند.

شما روزنامه نگاری باسابقه هم هستید که  سالها، عطای این پیشه را به لقایش بخشیده اید، چرا؟

عالم روزنامه نگاری جذاب است  و من همچنان عاشق روزنامه نگاری هستم ، مدت ها با کتاب هفته و نشریات دیگر کار کردم،  منتهی الان دیگر کتاب هفته ای نیست، آنجا جایی بود که آدم می توانست راجع به کتاب ها حرف بزند ،و جاذبه های فکری هم داشت، امروز دیگر آن جذابیتها نیست و روزنامه نگاری تبدیل به کاری اداری شده ،که با  روحیات من و امثال من هم خوانی ندارد، به همین دلیل فاصله گرفته ام

این جذابیتها وهیجاناتی که از آنها حرف می زنید، چه بودند؟

خبر،خبررسانی و نوع ارائه خبر،امروز شما گاهی تنگ نظری ها و رفتارهایی می بینید که باعث می شوند یک خبرنگار آن طور که باید و شاید نتواند کار خودش را انجام بدهد، متاسفانه یک مسائلی وجود دارد که کار خبرنگار را خیلی محدود کرده است.

آماده چاپ چه دارید؟

کتابی  را ویرایش جدید کرده ام به نام کشف المحجوب ، نوشته شده در قرن چهارم ،مربوط است به جهانشناسی فرقه اسماعیلیه،که قبلا توسط پروفسور هانری کربن تصحیح و چندباری چاپ شده، ،البته برای آن فهرستی درآورده ام که فکر می کنم فهرستی دقیق باشد، کتاب دیگر اسطوره و ذهن اسطوره پرداز،  مصاحبه هایی است بادکتر بهار ،دکتر سرکاراتی،دکتر ستاری و دیگران . 

این گفتگو برای چاپ در نشریه بیداری کرمان است، می دانم به کرمانی ها لطف دارید، حسن ختام برای مخاطبان کرمانی حرف بزنید؟

کرمان مردم بسیار خوب و مهربانی دارد ، در سفرهایم از لطف این مردم که یکی از آنها هم خود شما هستید برخوردار شده ام ، همین باعث می شود وقتی یک  کرمانی از من درخواستی می کند می پذیرم،و همینطور دوست دارم کسانی که این گفتگو را می خوانند حس من رو نسبت به آن مردم عزیزاحساس کنند،من واقعا کرمانی ها و فرهنگشان را دوست دارم،همچنان که شهر شما جیرفت را  نیز خیلی دوست دارم و دلم می خواهد یکبار دیگر این شهر و به ویژه آثار باستانی اش را که تازگی ها کشف شده، ببینم.

دیگر مطالب مرتبط

نظرات و دیدگاه های شما

دیدگاه و نظرات خود را ارسال کنید.